تبليغاتX
خوش آمدید امیدوارم لذت ببرید سلاح
 

میگ-۱ در پاسخ به نیاز جبهه‌ها و درخواست نیروی هوایی شوروی در ماه ژانویه ۱۹۳۹به جنگنده‌ای با موتور خطی ساخته شد. درابتدا هواپیما طراحی شده توسط تیم ساخت پولیکارپف، I-۲۰۰نام نهاده شد و کار خود را در ژوئن ۱۹۳۹، تحت نظارت و کنترل نیکولای پولیکارپف و دستیارش تتیویکین آغاز نمود. پولیکارپف شخصا به استفاده از موتورهای رادیال علاقه داشت، بهمین دلیل در آن زمان طرح را بر اساس نقشه I-۱۸۰ ساخته شده توسط خودش پیش برد، اما زمانی که موتور خطی پرقدرت Mikulin AM-۳۷ ساخته شد او تصمیم به استفاده از موتور جدید در جنگنده در حال ساخت گرفت.

تصمیم درستی که وی در این زمان گرفت موجب ساخت کوچک‌ترین هواپیمای ممکن در آن زمان شد، بموجب آن توانست از وزن و پسای آن بکاهد، که در واقع فلسفه اصلی ساخت هواپیماهای کوچک بود. همانطوری که پیش بینی می‌شد، هواپیما قادر بود تا به سرعت ۶۷۰ کیلومتر بر ساعت برسد. در آگوست ۱۹۳۹ کم کم از محبوبیت پولیکارپف نزد استالین کاسته شد. در نتیجه، وقتی پولیکارپف در نوامبر ۱۹۳۹ برای بازدید از کارخانه صنایع هوایی آلمان از شوروی خارج شد، مسئولین وقت تصمیم به پراکنده کردن تیم ساخت وی گرفتند و نهاد جدیدی را بنام بخش ساخت آزمایشی یا OKO تأسیس کردند، که توسط میکویان و گورویچ رهبری می‌شد با این وجود آنها تا ژوئن ۱۹۴۰ به کار بر روی پروژه پولیکارپف ادامه دادند. تحقیقات آتی موجب طراحی I-۲۰۰ شد که البته نتوانست شهرتی را که سازندگانش در سالها بعد بدست آوردند برای خود کسب کند.

در نهایت، تحقیقات منجر به ساخت هواپیمایی کاملاً متعارف گردید که اگرچه نیروی محرک در نظر گرفته شده برای آن بموقع حاضر نشد اما طبق برنامه در ۵ آوریل ۱۹۴۰ هواپیما به پرواز در آمد. در واقع، هواپیما توسط نیروی محرکه AM-۳۵ که کمی ضعیفتر بود به پرواز در آمد با این حال شوروی توانست رکورد سرعت را بشکند. با این وجود هرگز به سرعتی که در ابتدای کار برای آن در نظر گرفتند نرسید. در ۳۱ می‌۱۹۴۰، موتور I-۲۰۰ به سرعت در خط تولید قرار گرفت. بر خلاف دیگر طرحهای رقیب مانند I-۲۶(یاک-۱) و I-۳۰۱(LaGG-۳)، I-۲۰۰ آزمایشهای مورد نظر را درماه اوت با موفقیت پشت سر نهاد. با پایان سال، این مدل به اسکادرانها جهت آزمایش تحویل داده شد. در اینجا بود که معلوم شد Wing Loading (وزن غیر خالص هواپیما تقسیم بر سطح زیر آن) بالا در هواپیمای کوچک تولید مشکلات آزار دهنده در هدایت و کنترل هواپیما می‌کند، مشکلاتی که شامل واماندگی و چرخش و کاهش پایداری در مسیر حرکت می‌شدند.

میکویان و گورویچ به محض اطلاع از این مشکلات در صدد رفع این نقایص بر آمدند و تغییرات بسیاری را در طرح اعمال کردند. آنها همچنین با افزودن به حجم باک برد هواپیما را افزایش دادند. هواپیمای بهینه شده در ۲۹ اکتبر ۱۹۴۰ به پرواز در آمد. از ۹ دسامبر ۱۹۴۰، بر طبق سیستم نامگذاری جدید، ۱۰۰ فروند اول از I-۲۰۰ را میگ-۱ نام نهادند، بعد ازاولین تجربه میکویان و گورویچ در ساخت هواپیما هواپیمای پیشرفته بعدی آنها، میگ-۳ نام نهاده شد.

مشخصات عمومی:
خدمه : یک نفر
طول: ۱۶/۸ متر (۲۶ فوت ۹ اینچ)
طول بالهای هواپیما: ۲۰/۱۰ متر (۳۳ فوت ۵ اینچ)
ارتفاع: ۶۲/۲ متر (۸فوت ۷ اینچ)
مساحت بال: ۵/۱۷ متر مربع
مقطع ایرودینامیکی: Clark YH
وزن بدون بار: ۲۶۰۲ کیلوگرم
وزن با بار: ۳۰۹۹ کیلوگرم
حداکثر وزن هنگام بر خواستن هواپیما: ۳۳۱۹ کیلوگرم
نیروی محرک: یک موتور Mikulin AM-۳۵ با خنگ کننده مایع ((۱۳۵۰ hp V-۱۲، ۱۰۰۷ kW
عملکرد:
حداکثر سرعت : ۶۵۷ کیلومتر بر ساعت
برد : ۵۸۰ کیلومتر
سقف پرواز : ۱۲۰۰۰ متر
میزان صعود: ۸/۱۶ متر بر ثانیه
نسبت وزن کل به مساحت یال: ۱۷۷ کیلوگرم بر متر مربع
توان بر جرم : ۳۲/۰ کیلو وات بر کیلوگرم
جنگ افزار:
یک مسلسل بی اس ۷/۱۲ میلی متری
دو عدد مسلسل اس اچ کا اس ۶۲/۷ میلی متری

منبع

+ نوشته شده توسط امیر حسین در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 و ساعت 10:9 |
سلام به دوستان عزیز درین مقاله مواردی درباره  تانك ذوالفقار می گذارم قضاوت با خودتون

وقتی در سال 1994 برای اولین بار تصاویر تانک ذوالفقار از تلوزیون ایران پخش شد ، گمانه زنی محافل اطلاعاتی غربی و کارشناسان نظامی در مورد توانایی ها و ویژگی های این تانک آغاز و تا امروز که شاهد تولید نسل سوم تانک ذوالفقار هستیم ادامه دارد.
اصولآ تمامی اطلاعاتی که می توان از رسانه های گوناگون به دست آورد ، مبتنی بر حدث و گمان و برداشت های اطلاعاتی است که از تصاویر و یا فیلم های گرفته شده بدست آمده است. طراحی و ساخت این تانک ، خود نمایانگر احساس نیاز واحدهای نظامی ایران به سخت افزارهای جنگی قابل اطمینان و بومی است ؛ اندیشه ای که بر پایه تجارب زمان جنگ شکل گرفته است. بی شک ایران در ساخت این تانک ، از تجارب سایر کشورها نیز استفاده کرده است. با این حال هیچ کس و هیچ کارشناس نظامی ، ارزش های این تانک را منکر نمی شود و جالب است بدانید برخی از سایت های اينترنتی ، تانک ذوالفقار را در رده تانک های مدرن جهان قرار داده اند و این خود نمایانگر ارزش های فنی و نظامی این تانک ایرانی است. ذوالفقار گذشته از شباهت ها و همسانی هایی که با برخی تانک های امریکایی و روسی دارد ، طرحی کاملآ بومی است که بر پایه فناوری موجود در ایران به نتیجه رسیده و این خود مهمترین نقطه قوت ذوالفقار به حساب می آید.
بومی بودن یک فناوری ، دارای ارزش های فراوانی از جمله داشتن چشم اندازهای پیشرفت و افزایش توان مهندسی در واحدهای فنی است. مسئله ای که می توان آن را به عینه در روند تکامل تدریجی تانک ذوالفقار دید. از اولین نمونه های آن تا جدیدترین مدل های ارائه شده ، جای پای نوآوری و ابتکار به خوبی دیده می شود. اگر در اولین نمونه ارائه شده می شد نشانه های تانک M60 امریکایی را دید ، اما در نمونه ذوالفقار 3 این همخوانی ها کمتر به چشم می آید. اگر در دو مدل قبلی (ذوالفقار 1 و 2) ، برجک تانک رگه هایی از تانك T72 روسی را در خود داشت ، اما در ذوالفقار 3 مهندسین ایرانی این یکسانی و همخوانی را به کمترین میزان ممکن کاهش داده اند. در اولین نمونه های ذوالفقار ، می شد احتیاط مهندسین و محافظه کاری کارشناسان ایرانی را به خوبی مشاهده کرد. زیرا طراحی آن گرچه زیبا ولی ساده صورت گرفته بود. در مدل های بعدی ، رفته رفته این طراحی شکل بهتری به خود می گیرد و به ویژگی تانک های معاصر جهان نزدیک تر می شود.
منابع اطلاعاتی غربی بر این باورند که کارشناسان روسی و برخی کشورهای شرق اروپا از جمله لهستان ، ایران را در تکمیل این تانک یاری داده و فناوری مورد نیاز چنین کاری را فراهم ساخته اند. با توجه به آنکه کشورمان ، تانک T72S را تحت امتیاز روسیه در ایران تولید کرده است (T72S مدل بهینه شده و یا ارتقاء یافته تانک T72 محسوب می شود) کارشناسان امور نظامی اعتقاد دارند که ذوالفقار ، وامدار تسلیحات این تانک از جمله سامانه کنترل آتش و توپ 125mm آن است. گرچه ایران این موضوع را رد و اعلام نموده در آخرین نمونه ذوالفقار ، این تانک از جنبه های فنی کاملآ بهینه شده و  دارای سامانه کنترل آتش پیشرفته رایانه ای و مسافت سنج لیزری مدرن است و فناوری ساخت آن کاملآ بومی شده است. با وجود تحریم های امریکا ، احتمالآ ایران برخی از فناوری های نظامی مورد نیاز خود را از کشورهای شرق اروپا و همچنین کشورهای امریکای جنوبی (ازجمله برزیل) بدست آورده است. اولین گمانه زنی ها در مورد ذوالفقار ، مبتی بر این بود که این تانک حاصل مهندسی معکوس تانک های M60/2 و M48 و T72 می باشد. ارزیابی های بدست آمده از تصاویر ، نمایانگر این است که بدنه ذوالفقار شباهت هایی به تانک M60 که سالها در نیروی زمینی ارتش ایران مورد استفاده قرار می گرفته و پیش از انقلاب خریداری شده است دارد. همچنین با توجه به شکل و ساختار برجک تانک ، گمان می رفت که ذوالفقار از تجهیزات تانک های روسی استفاده می کند. در مجموع این تانک را محصول آمیختگی تانک های امریکایی و روسی می دانند. ایران از کاربران تانک های روسی 55 & T54 وT72  است. در کلاس تانک های امریکایی ، ایران انواع مختلفی از مدل های M را در اختیار داشته و دارد. به ویژه نیروی زمینی ایران از کاربران قدیمی تانکM60  محسوب می شود. تمامی تانک های مدل T روسی از موتور دیزلی استفاده می کنند که اگزوز آن ، بالای بدنه و سمت چپ تانک قرار دارد. احتمالآ ذوالفقار نیز از یک موتور دیزلV  شکل با توانایی تقریبی 1000 اسب بخار استفاده می كند. این میزان قدرت با توجه به وزن تانک که منابع ایرانی آن را چیزی در حدود 40 تن تخمین می زنند ، سرعتی معدل 70km (کیلومتر بر ساعت) را به ذوالفقار می دهد. دریچه ورودی تانک بالای برجک و سمت راست بدنه قرار گرفته است. برجک تانک دارای زاویه های هندسی مناسبی است که به خاطر نوع طراحی آن ، برخی از صاحب نظران نظامی را بر آن داشته تا ادعا کنند که تانک ذوالفقار ، تقلیدی ساده از تانک M1  امريكايي است!
همانند سایر تانک ها و بنا بر عرف موجود ، راننده تانک ذوالفقار نیز در سمت چپ بدنه قرار می گیرد. راننده تانک می تواند با باز کردن دریچه دید بالای سر خود ، به سمت راست به هدایت چشمی تانک بپردازد و یا اینکه از پریسکوپ استفاده نمايد. تانک ذوالفقار مجهز به سامانه دید در شب و سامانه تهویه هوا برای خارج کردن گاز ناشی از شلیک توپ است. با توجه به اینکه منابع اطلاعاتی گزارش داده اند که صنایع نظامی ایران ، کار مقاوم سازی تانک های نیروی زمینی ارتش را در برابر حمله های میکروبی و شیمیائی آغاز کرده كه احتمالآ این تغییرات و بهسازی ها ، شامل حال مدل های جدید ذوالفقار نیز شده است. توپ 125mm ذوالفقار همانند تانک T72 ، به صورت خودکار مسلح می شود. همچنين تانک ذولفقار ، مجهز به مسافت یاب لیزی است و برجک آن نیز دارای سامانه برقی می باشد. در تصاویر منتشر شده از ذوالفقار 1 ، می توان سامانه هشدار دهنده و پدافند لیزری ساخت مؤسسه آموزشی و تحقیقاتی صنایع دفاع ایران را نیز دید. این سامانه می تواند کاربران خود را با تابش پرتوهای لیزر هدایت کننده ، از جنگ افزارهای هدایت شونده ضدتانک آگاه کند. این سامانه می تواند سمت تابش پرتوهای لیزری را با دقت زاویه ای تا 15 درجه تعیین کرده و همچنین توانایی تشخیص پرتوهای مستقیم و یا غیرمستقیم مسافت یاب های لیزری را از نشانه گذارهای لیزری دارد. این سامانه قدرت واکنش پرسنل تانک را در برابر تهدیدها افزایش داده و حتی امکان فعال شدن خودکار و به موقع واحدهای پدافندی را در سمت زاویه تهدید فراهم می سازد. پدافند مورد استفاده این سامانه به صورت انتخابی ، می تواند ترکیبی از پرتاب کننده های نارنجک دودزا باشد. این کار باعث شکستن قفل لیزری پرتابگرهای دشمن می شود. گروه طراحی عنوان کرده اند که پوشش این سامانه هشدار دهنده 360 درجه در افق و 60 درجه در بلندا است و می تواند بر روی تجهیزات دیگری نیز نصب شود.
عمده تغییراتی که بر روی مدل های ذوالفقار اعمال شده ، بیشتر در قسمت برجک تانک بوده است. آنچه که از تصاویر ذوالفقار 3 به دست می آید آن است که بدنه ذوالفقار 3 ، با اسکلت بندی پیشینیان خود تفاوت دارد. بدنه تانک ذوالفقار 1 ، شباهت زیادی به تانک M60 امریکایی داشت و زنجیر چرخ های آن نیز احتمالا مشابه همان تانک بود. اما در ذوالفقار 3 ، بدنه تانک دچار تغییرات زیادی شده است. (به ویژه در بخش روبرویی تانک) این تغییرات شامل افزایش قطر زره بدنه عقبی و همچنین تغییراتی در زره برجک تانک می شود. زره بخش جلویی تانک نیز برخلاف شباهت های قبلیش به زره M60 ، این بار بخش بالایی آن با زاویه دید راننده تانک برابر شده و صاف به نظر می آید. احتمالآ این تغییرات به چند دلیل صورت گرفته است. اولین احتمال آن تزریق فناوری های جدید به چرخه صنایع تانک سازی ایران است و دومین عامل آن می تواند افزایش تهدیدها از جانب تسلیحات جدید ضدتانک باشد. به این معنی که ذوالفقار ، برای مقاومت بهتر در برابر این نوع تسلیحات (که روز به روز هوشمندتر می شوند) به زره بهتر و زخیم تری (با آلیاژهای بهتر) نیاز دارد. مدل های مختلف تانک ذوالفقار ، نمایانگر نوع سمت گیری های نظامی ایران در همکاری های نظامی با دیگر کشورهاست. تانک های ذوالفقار 1 و 2 ، با استفاده از فناوری روسیه و بلوک شرق ساخته شدند. اما ذوالفقار 3 ، حاصل همکاری نظامی ایران با کشورهای خارج این حوزه است. برخی از منابع اطلاعاتی ، از همکاری نظامی ایران و برزیل خبر داده بودند و این احتمال که ایران فناوری های تازه ای را از برزیل دریافت کرده باشد زیاد است. باید دانست که برزیل خود دارای فناوری ساخت تانک است و تاکنون صنایع نظامی آن کشور ، چند تانک را برای ارتش برزیل طراحی کرده و به مرحله ساخت رسانده است. به همین خاطر ذوالفقار 3 ، شباهت هایی با تانک برزیلی اوسریو دارد.
ایران بجز تانک ذوالفقار ، تانک سفیر 74 را نیز تولید می کند. (سفیر 74 ، همان تانک T72S روسی است) صنایع دفاعی ایران همچنین زره پوش های تندر 1 و 2 و همچنين نفربری به نام براق را نیز به تولید رسانده است. این صنایع همچنین بر روی موشک های ضدزره نیز کار می کند و تاکنون انواع مختلفی از موشک های هدایت شونده و غیرهدایت شونده را برای ارتش ایران تولید کرده است. (موشک ضدتانک طوفان و رعد 1 و 2) به نظر می رسد صنایع دفاعی ایران پس از هجوم امریکا به عراق و افغانستان ، روند کار خود را شتاب بخشیده و به احتمال زیاد خط تولید تانک ذوالفقار نیز تقویت شده است. تانک ذوالفقار ، تانکی مدرن و قابل اعتماد است و ارتش ایران می تواند به ساخت یک تانک ایرانی با استفاده از فناوری داخلی افتخار کند.

 

برنامه ي تانك ذوالفقار با هدف طراحي و توليد يك تانك اصلي ميدان نبرد (MBT) كاملا ايراني

شروع شد.در ابتدا به دليل كمبود نيروهاي متخصص و توان پايين صنعتي،توليد تانك تبديل به

بهسازي تانكهاي فرسوده و از رده خارج M-60 شد.اين بهسازي شامل تعويض زره و نصب

هدفگير الكترونيكي و همچنين يك برجك جديد همراه با اخلالگر ليزري بر روي M-60 بود.تانك

بهسازي شده، ذوالفقار-1 ناميده و تلاش براي توليد نمونه هاي بعدي آغاز شد.تنها تصوير موجود

از شليك خانواده ي ذوالفقار مربوط به تانك ذوالفقار-1 است و از شليك ديگر نمونه ها،تصويري در

دست نيست.گرچه بهسازي انجام شده در اين تانك در برابر M-60 هاي بهسازي شده ي

اسراييلي (SABRA) ناكافي به نظر ميرسد ولي به عنوان اولين قدم قابل تقدبر است.تانك

SABRA از هدفگير تانكهاي مركاوا و توپ 120 م.م بدون خان استفاده ميكند ولي ذوالفقار-1 به

توپ 105 م.م قديمي مجهز است.

كمترين اطلاعات مربوط به تانك ذوالفقار-2 است.تنها چند تصوير از اين تانك وجود دارد.احتمالا تنها يك نمونه ي آزمايشي بوده و وارد خط توليد نشده است.

تصاوير،يك برجك جديد ولي مسلح به توپ 105 م.م قديمي را نشان ميدهند.

و اما مهمترين و جنجالي ترين عضو خانواده:تانك ذوالفقار-3.

به گفته ي مسولين صنايع دفاع،اين تانك از زره ساندويچي (لايه لايه اي) و توپ 125 م.م روسي

با قابليت مهماتگذاري خودكار (مانند T-72) به علاوه ي شاسي جديد و سامانه ي اخطار تهديد

موشكي هماهنگ با پرتابگر گلوله هاي دودزا و اخلالگر ليزري استفاده ميكند.

شاسي تانك كاملا از تانك مشهور امريكا يعني تانك M-1 آبرامز تقليد شده و داراي 9 چرخ است.

برجك همانند شاسي،از تانك آبرامز اقتباس شده ولي از توپ روسي استفاده ميكند.

معايب اصلي:

تانك ذوالفقار-3 به صورت كوتاه طراحي شده است.دليل اين طراحي پنهان ماندن تانك از ديد

تيمهاي شكار تانك و هواگردهاي دشمن عنوان شده ولي در عمل فقط باعث سختي بيشتر

خدمه در زمان ورود و خروج از تانك ميشود.زماني را در نظر بگيريد كه تانك هدف قرار گرفته و

شما مجبور به خروج از آن هستيد.در اين زمان تنها راه خروج شما برجك است ولي اگر در جاي

راننده يا توپچي هستيد بايد به سختي در تانكي با سقف بسيار كوتاه بخزيد تا از دريچه ي برجك

بيرون بياييد.پس هر بار كه تانكي از اين نوع هدف قرار بگيرد تنها بايد به زنده ماندن فرمانده

اميدوار باشيم.در ضمن تيمهاي شكار تانك غربي و به خصوص امريكايي،مانند ما از راكتهاي RPG

يا موشكهايي كه براي برخورد با هدف به ديده شدن آن وابسته اند،استفاده نميكنند.بلكه از

موشكهايي مثل JAVELIN و TOW FF با توانايي شليك كن،فراموش كن استفاده ميكنند.

هواگردهايي همچون AH-64 D و AH-1 Z از موشك HELLFIRE و سيستمهاي حرارت ياب

استفاده ميكنند و چون موتور هر تانكي حرارت ايجاد ميكند،ديده نشدن ظاهري براي ذوالفقار راه

فرار را فراهم نميكند.موشكي مثل جاولين،هدف را از بالا مورد حمله قرار ميدهد و چون اين

تانك از سطح افقي بيشتري برخوردار است،آسيب بيشتري متحمل ميشود.پس كوتاه بودن تانك

نه يك برتري بلكه يك عيب آشكار است.از طرف ديگر ايران هنوز به فناوري زره هاي اورانيومي

دست نيافته و اين تانك نميتواند از حفاظتي كه M-1 به واسطه ي ميله هاي اورانيومي

دارد،برخوردار شود.

عيب ديگر مربوط به ناهماهنگي وزن با موتور تانك است.ذوالفقار-3 به احتمال 80 درصد از موتور

تانكهاي روسي T-72 S استفاده ميكند.وزن تانكهاي T-72 بين 41.5 تا 45.7 تن است.اين وزن كم

به علت استفاده از زره هاي واكنشگر به جاي زره هاي ساندويچي است ولي تانك ذوالفقار-3 از

زره ساندويچي استفاده ميكند و عليرغم اينكه وزن ذوالفقار 40 تن عنوان شده،اين تانك نميتواند

با زره ساندويچي،چنين وزن اندكي داشته باشد و احتمالا وزني بين 50 تا 60 تن دارد.پس موتوري

كه براي حركت يك جسم 45.7 تني ساخته شده نميتواند جسمي به وزن 50 تا 60 تن را با

سرعت 70 كيلومتر بر ساعت (سرعتي كه براي ذوالفقار ادعا شده) حمل نمايد.

برتريها:

متاسفانه اين تانك هيچ گونه برتري محسوسي نسبت به ديگر تانكهاي هم دوره ندارد و اگر

خيلي خوشبين باشيم ميتواند با OSORIO يا CHALENGER-1 و يا ARJUN و ALKHALID برابري

كند.

موارد مشكوك:

1-تانك ذوالفقار-3 هيچگاه در حال شليك مهمات 125 م.م ديده نشده.

2-بر روي برجك تانك هيچ اثري از سيستم ديد در شب،هدفگير ليزري،اخلالگر و آنتن بيسيم

ديده نشده و حتي يك مسلسل 12.7 م.م مثل دوشكا يا برونينگ ام-2 براي حفاظت هوايي بر

روي آن وجود ندارد.در يك كلمه برجك فقط يك دريچه ي ورود وخروج دارد و بس.

3-تانك ذوالفقار هرگز در حال عمليات ديده نشده.

4-اين تانك هر سال با رنگهاي استتار متفاوتي در رژه شركت كرده كه نشان ميدهد هنوز يك رنگ

استتار رسمي و مشخص ندارد و هنوز عملياتي نشده است.

5-تانك آبرامز در قسمت بالاي موتور(اختلاف سطح اصلي در بدنه) دو ورودي هوا براي موتور

دارد،در حاليكه ذوالفقار تنها داراي خروجي موتور در پشت بدنه بوده و فاقد ورودي هواست.

نتيجه:

با مواردي كه گفته شد،به نظر ميرسد فرضيه ي سوم بيشتر با واقعيت همراه بوده و تانك

ذوالفقار-3،مانند دو نمونه ي پيشين،يك تانك آزمايشي است و در آينده شاهد ساخت تانك اصلي

خواهيم بود.تانكي كه اميدوارم از هيچ تانك ديگري تقليد نشده باشد.

به تمامي زحمتكشان صنايع دفاع خسته نباشيد عرض ميكنم.

منابع:www.irandefence.net

www.sarapars.com

military.ir

+ نوشته شده توسط امیر حسین در سه شنبه بیستم اسفند 1387 و ساعت 19:19 |
تاریخچه بمب اتم

تاريخچه بمب اتم

قبه دود يك بمب اتمي

هانري بكرل نخستين كسي بود كه متوجه پرتودهي عجيب سنگ معدن اورانيم گرديدبس ازان در سال 1909 ميلادي ارنست رادرفوردهسته اتم را كشف كردوي همچنين نشان دادكه پرتوهاي راديواكتيودر ميدان مغناطيسي به سه دسته تقيسيم مي شود( پرتوهاي الفا وبتا وگاما)بعدها دانشمندان دريافتند كه منشاء اين پرتوها درون هسته اتم اورانيم مي باشد.

در سال 1938 با انجام ازمايشاتي توسط دو دانشمند ا لماني بنامهاي ا توها ن و فريتس شتراسمن فيزيك هسته اي پاي به مرحله تازه اي نهاد اين فيزيكدانان با بمباران هسته اتم اورانيم بوسيله نوترونها به عناصر راديواكتيوي دست يافتندكه جرم اتمي كوچكتري نسبت به اورانيم داشت او براي توصيف علت ايجاد اين عناصرليزه ميتنرو اتو فريش پديده شكافت هسته رادر اورانيم تو ضيح دادندودر اينجا بود كه نا قوس شوم اختراع بمب اتمي به صدا در امد.

U235 + n -> fission + 2 or 3 n + 200 MeV

زيرا همانطور كه در شكل فوق مي بينيد هر فروپاشي هسته اورانيم0 ميتوانست تا 200 مگاولت انرژي ازاد كند وبديهي بود اگر هسته هاي بيشتري فرو پاشيده مي شد انرژي فراواني حاصل مي گرديد.

بعدها فيزيكدانان ديگري نيز در اين محدوده به تحقيق مي پرداختند يكي ازانان انريكو فرمي بود( 1954 - 1901) كه بخاطر تحقيقاتش در سال 1938 موفق به دريافت جايزه نوبل گرديد.

در سال 1939 يعني قبل از شروع جنگ جهاني دوم در بين فيزيكدانان اين بيم وجود داشت كه المانيهابه كمك فيزيكدانان نابغه اي مانند هايزنبرگ ودستيارانش بتوانند با استفاده از دانش شكافت هسته اي بمب اتمي بسازندبه همين دليل از البرت انيشتين خواستند كه نامه اي به فرانكلين روزولت رئيس جمهوروقت امريكا بنويسددر ان نامه تاريخي از امكان ساخت بمبي صحبت شد كه هر گز هايزنبرگ ان را نساخت.

چنين شدكه دولتمردان امريكا براي پيشدستي برالمان پروژه مانهتن را براه انداختندو از انريكو فرمي دعوت به عمل اوردند تا مقدمات ساخت بمب اتمي را فراهم سازد سه سال بعددر دوم دسامبر 1942 در ساعت 3 بعد از ظهر نخستين راكتور اتمي دنيا در دانشگاه شيكاگو امريكا ساخته شد.

سپس در 16 ژوئيه 1945 نخستين ازمايش بمب اتمي در صحراي الامو گرودو نيو مكزيكو انجام شد.

سه هفته بعد هيروشيمادرساعت 8:15 صبح در تاريخ 6 اگوست 1945 بوسيله بمب اورانيمي بمباران گردييد و ناكازاكي در 9 اگوست سال 1945 در ساعت حدود 11:15 بوسيله بمب پلوتونيمي بمباران شدند كه طي ان بمبارانها صدها هزار نفر فورا جان باختند.

انريكو فرمي (صف جلو نفر اول سمت چپ) و همكارانش در شيكاگو پس از ساخت نخستين راكتور هسته اي جهان به اميد انكه از راكتور هسته اي تنها در اهداف صلح اميز استفاده شود و دنيا عاري از سلاحهاي اتمي گردد



ليزه ميتنر ( مادر انرژي اتمي)

ليزه در سال 1878 در يك خانواده هشت نفري بدنيا امد وي سومين فرزند خانواده بود باو جود تمامي مشكلاتي كه بر سر راه وي بخاطر زن بودنش بود در سال 1901 وارد دانشگاه وين شد و تحت نظارت بولتزمن كه يكي از فيزيكدانان بنام دنيا بود فيزيك را اموخت . ليزه توانست در سال 1907 به درجه دكتر نايل گردد و سپس راهي برلين گرديد تا در دانشگاهي كه ماكس پلا نك رياست بخش فيزيك ان را بر عهده داشت به مطالعه و تحقيق بپردازد بيشتر كارهاي تحقيقاتي وي در همين دانشگاه بود وي هيچگونه علاقه اي به سياست نداشت و لي به علت دخالتهاي روزن افزون ارتش نازي مجبور به ترك برلين گرديد ودر سال 1938 به يك انستيتو در استكهلم رفت . ليزه ميتنر به همراه همكارش اتو فريش اولين كساني بودند كه شكافت هسته را توضيح دادند انان در سال 1939 در مجله طبيعت مقاله معروف خود را در مورد شكافت هسته اي دادند وبدين ترتيب راه را براي استفاده از انرژي گشودند به همين دليل پس از جنگ جهاني دوم به ميتنر لقب مادر بمب اتمي داده شد ولي چون وي نمي خواست از كشفش بعنوان بمبي هولناك استفاده گردد بهتر است به ليزه لقب مادر انرژي اتمي داده شود.


+ نوشته شده توسط امیر حسین در سه شنبه بیستم اسفند 1387 و ساعت 18:29 |